مازندران ابری
کاش من دست هایی داشتم که به آسمان میرسید و می توانستم این ابرهای پشت در پشت را کنار بزنم و جای کمی برای آفتاب باز کنم. هفته ها از روزی که من و رنگین کمان در حیاط زیر انداز پهن کردیم و تن به آفتاب سپردیم می گذرد. دلم برای خورشید تنگ شده. به قول مادرجون" اتّآ آفتاب نَکِنّه آدِمِ تن خِشک هَیرِه" یه آفتاب نمیاد که تن آدم خشک بشه. گاهی می گفت" مازِندِرونِ بِنِه آدِم پیسِنِه" در منطقه ی مازندران آدم میپوسه( کنایه از رطوبت زیاد). آی خورشید جانم دلتنگت هستم. ظاهرا هفته ی پیش رو هم خبری از آفتاب نیست.
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۸/۰۷ ساعت 19:27 توسط ترمه خانوم
|